قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
678
تاريخ الفي ( فارسى )
معاويه در باب مروان به من نوشته بيار . غلام رفت و آن دو فرمان را بياورد . مروان چون بر آن مكتوبات اطّلاع يافت گفت : اى برادر چون معاويه اين نوع چيزى در باب من نوشت و تو مروّت ورزيدى و بر اين امر اقدام ننمودى ، امّا مرا چرا خبر نكردى ؟ گفت : من خواستم كه بر تو منّت ننهم ؛ چه غرض اصلى معاويه آن است كه ميانهء ما كه خويشانيم عداوت و خصومت باشد تا او فارغ البال باشد . مروان گفت : و اللّه يا سعيد كه تو بهترى از من . پس مروان از سعيد عذر خواسته بازگشت و سعيد بن العاص به معاويه نوشت كه « ما مىدانيم امير المؤمنين را چه غرض است ؛ مىخواهد كه عداوت ميانهء اولاد ما به ميراث بماند . سوگند به خدا كه اگر ما فرزندان يك پدر نمىبوديم به مجرّد همينكه ما با تو در نصرت خليفهء مظلوم اجتماع نموديم و يگانگى ورزيديم ، تو را سزاوار است كه مراعات جانب ما كنى و هلاكت ما نگويى . » چون اين مكتوب به معاويه رسيد شرمنده شد و از سعيد بن عاص عذر خواست . در اين سال معاويه ، عبيد اللّه زياد را به ايالت خراسان فرستاد . اين عبيد اللّه بن زياد بيست و پنج ساله بود . در وقت وداع معاويه به او گفت : اى عبيد اللّه بايد كه پرهيزكارى خداى سبحانه و تعالى را شعار خود سازى و بر تقواى او هيچچيز ايثار نكنى « 1 » و به عهود خود بايد البتّه وفا كنى و بسيار را به عوض اندك نفروشى . و بايد كه بىاستحكام هيچ كارى از تو بيرون نرود و هرگاه كه بيرون رفت بايد كه بر تو بازنگردد . عبيد اللّه بن زياد از بلاد خراسان قصبهء رامتين و نسف « 2 » و سكندان را فتح نمود و غنايم بسيار گرفت . و در اين سال امير حاج مروان بن حكم والى مدينه بود . و از اصحاب رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در اين سال اسامة بن زيد و ابو قتاده انصارى ، كه عمر او به هفتاد رسيده بود ، سعيد بن يربوع بن عنكث كه عمرش به صد و بيست و چهار سال رسيده بود ، [ و ] محرمة بن نوفل كه صد و پانزده سال از عمر گذرانيده بود به دار البقا انتقال نمودند . بعضى وفات اسامة بن زيد را از جمله وقايع سال پنجاه و هشتم دانستهاند و بعضى پنجاه و نه نيز گفتهاند . و در تاريخ يافعى « 3 » فوت اسامه و فوت حسّان بن ثابت ، كه عمر او و پدرش و جدّش همه صد و بيست ساله بوده ، از جمله وقايع سال چهل و چهارم از رحلت خير البشر ايراد نموده . حسّان در شصت سالگى به شرف اسلام مشرّف شد و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، منبرى از براى حسّان در مسجد نصب فرمودند و حسّان بر بالاى آن انشاء شعر مىنمود .
--> ( 1 ) . يعنى : چيزى را بر تقواى خدا مقدم ندارى . - و . ( 2 ) . نسف : همان نخشب است . شهرى بوده در ماوراء النهر به مسافت چهار روز از بخارا ؛ - فرهنگ معين . ( 3 ) . مراد كتاب مرآه الجنان و عبرة اليقظان است .